خرید بک لینک
این آدرس برای همیشه از بین می ره!اینجا نوشتن بوی عشق نمی ده!

آزاد نمی کنم که کسی برنداره ، جایی رو که منو....

خداحافظ

+ نوشته شده در ساعت توسط .

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:10

1.

حال من همچو اسیری است
که هنگام فرار
یادش آمد که کسی
منتظرش نیست،نرفت...

2.

حالم چو دلیری ست

که از بخت بد خویش

در لشکر دشمن

پسری داشته باشد

+ حسین جنتی

+ نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:44 توسط مجم |

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:59

کسی نمی توانست بفهمد که کدام یک از ما دست دیگری را گرفته است؛ به لبخند هم نگاه نمی کردیم، ولی صدای اذان را می شنیدیم. صحن جا به جا کبوتر نشسته بود. حوض پر از آب بود. عکس چند تا درخت افتاده بود توی حوض. زنی با چادر گلدار از توی حیاط رد می شد و یک کودک دنبالش می دوید و بستنی لیس می زد... گفت: اون دو تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:59

آن مانتو قشنگه یادم مانده و روسری گلدار خوشگل و دست های زیبایت. موهات عجیب سیاه سیاه ِ شب بود. با من که قدم می زدی چادر سر می کردی و ماه را می انداختی توی شب. من عاشق کفش صورتی ات بودم که جوراب های سفید و صورتی ِ پاهات را قاب گرفته بود.انگشت هات تا به دست هام می رسید کسی از توی همه ی چاهای عالم بیروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:59

کجا رفته بودی که از رد تو یه رویای نزدیک با من نماند
یه آغوش خسته یه حس لطیف از این خواب تاریک با من نماند

+خواننده محمد اصفهانی، شعرش رو نمی دونم مال کیه

+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:49 توسط مجم |

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:59

دامن کشان همی رفت در شرب زر کشیده، صد ماه رو ز رشکش جَیب قُصب دریده، چون قطره های شبنم بر برگ گل چکیده، رویی لطیف زیبا چشمی خوش کشیده، شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده، وان رفتن خوشش بین وان گام آرمیده، یاران چه چاره سازم با این دل رمیده، دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده، روزی کرشمه ای کن ای یار برگزیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:59

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت! مستی دلدادگی گذشت
در آتش خیال تو با خود قدم زدم
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت
می دانم ای فرشته که باور نمی کنی
شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت
روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو!
عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت

+فاضل نظری

+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:28 توسط مجم |

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:59

دریاچه ی نمک تو صورتت گمه

تو بانمک تری، دریا توهمه...

+ امروز این رو شنیدم از سیامک عباسی. با نمک بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:14 توسط مجم |

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:59

مه و ستاره و خورشید و کهکشان همه جمع اند

شکست ما که نیازی به این سپاه ندارد

+ عبدالجواد موسوی/ دفتر زخم و نمک

پانوشت: ما خود شکسته ایم در این آزمون تلخ/ دیگر بگو خدا نکند امتحانمان! امید مهدی نژاد

+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 21:58 توسط مجم |

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:59

شاهد مرگ غم انگیز بهارم،چه کنم؟ ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟ نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟ از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دل بسته ی این ایل و تبارم چه کنم؟ من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟ "یک به یک با مژه هایتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

من رو تشریح کن

شرحه شرحه

بعد نگاه کن.

نه قبل این که نگاه کنی

خوب سینه ام رو بشکاف

آره دنده ها رو کنار بزن...

دستت رو بذار این جا

این جا قلبه منه.

این جا که دستت رو گذاشتی قلب منه.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:11 توسط مجم |

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

با شما کاملا موافقم آقای همینگوی:

بهترین نوشته ها مال وقتی است که آدم عاشق است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:8 توسط مجم |

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

با دوستی قرار بر این گذاشتیم که اگر دست داد هفته ای یک بار درباره ی موضوعی نوشته ای بنویسیم.همین جوری.الکی. اولین نوشته درباره ی قاب عکس بود. 1. قاب پنجره پر از عکس باران است.کنار قاب پنجره ،سمت راست شما،قاب عکسی است با قاب قهوه ای.مرد به قامت ایستاده کت و شلوار یک دست مشکی پوشیده.زن روی صندلی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

این دومین متنی است که نوشتم برای آن قول و قرار.به اسم: درخت کاجْ بی کلاغ. تا مدت ها بعد این که آمده بودم شیراز توی روستامان کاج نداشتیم.داشتیم و من به کاج می گفتم سرو. پس جای کاج، درخت بید و سیب و توی کوه های آن طرف رودخانه هم که بلوط داشتیم.دشت ها و زمین های این طرف رودخانه هم که زمستان ها پر از برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

سلام حدود چهارسالی هست که از آخرین نوشته م می گذره. علی القاعده باید توی این مدت اتفاقات جور به جور زیادی افتاده باشه؛ که افتاده و من هم نطقم که باز بشه می شینم خیلیاش رو واستون تعریف می کنم. تا مدت ها فکر می کردم که این جا رو از دست داده باشم. چون بعد از این که حذفش کردم یه بنده خدایی- که هنوزم نمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا امینی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:39

صفحه بندی